نایی با مجموعه شعر «شمشیر و جغرافیا» سروده محمدکاظم کاظمی مجموعه

مجموعه شعر «شمشیر و جغرافیا» مجموعه شعر محمدکاظم کاظمی است که در سال 92 چاپ و روانه بازار کتاب ایران شد.

گزارش شماره یک: مجموعه شعر به گزارش خبرنگار حوزه افغانستان باشگاه خبرنگاران جوان مجموعه شعر "شمشیر و جغرافیا" دومین اثر مکتوب شاعر برجسته ی افغانستانی است که در سال 1392 به تیراژ 1100 نسخه توسط نشر سپیده باوران چاپ و روانه ی بازار کتاب ایران شد.

در این مجموعه که در سال 1393 نیز به چاپ دوم خود رسید، می‌توان تقریباً همه سروده‌هایی را که کاظمی در بیست سال گذشته سروده است مشاهده نمود.

"شمشیر و جغرافیا" شامل پنجاه ویک قطعه ادبی در قالب های غزل ، مثنوی ، رباعی، قطعه و غزل مثنوی است که این خود نمایانگر این مطلب می باشد که شاعر در گزینش آثار این مجموعه خودرا در یک قالب خاص محدود نساخته و تقریبا از تمامی وزن های شعری و قالب های ادبی بهره برده است.

این دومین کتاب مستقل سروده‌های این شاعر است که پس از گذشت حدود 20 سال از انتشار کتاب اول «پیاده آمده بودم ...»، منتشر شده است.

کاظمی در مقدمه ی کتابش دلیل تاخیر چاپ این مجموعه را انتشار 3 گزیده از آثارش در سال‌های گذشته دانست و اعلام کرد که این مسئله باعث شد تا چاپ دومین کتاب مستقل از سروده‌هایش با تأخیر منتشر شود.

«گزیدة ادبیات معاصر 49»، «قصة سنگ و خشت» و «کفران»، عنوان 3 دفتر گزیده شعرهای این شاعر است که در فاصله انتشار کتاب «پیاده آمده بودم...» و کتاب «شمشیر و جغرافیا» منتشر شده بود.

بر اساس این گزارش بسیاری از سروده‌های این دفتر، با مسائل 2 دهه اخیر کشور افغانستان پیوند دارد و یا حتی در پاره‌ای از آن‌ها به اشخاص، وقایع و یا جریان‌های سیاسی خاص اشاره‌هایی شده است و شاعر برای باز کردن این پیوندها و اشارات و روشن نمودن انگیزه یا بستر محتوایی سرایش این شعرها ضروری دیده است تا برای رفع ابهام از بعضی سروده‌ها، مؤخره‌ای را نیز در پایان کتاب اضافه کند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، کاظمی در مقدمه این مجموعه، از کسانی که به طور مستقیم و چشمگیر در رشد و پرورش قریحه شعری و آگاهی ادبی‌ او تأثیر داشته‌اند یاد کرده است: «پدرم اولین آموزگار من در شعر بوده است و تا زمان راه‌یابی‌ام به جلسه‌های شعر، تنها منتقد و اصلاح‌کنندة سروده‌هایم بود .من در طول 3 دهه بیشترین تشویق‌ها، دلگرمی‌ها و ازخودگذری‌ها را هم از جانب او دیدم؛ بارها در حال بیماری و با وجود نیاز به مراقبت، برای مطرح شدن شعرم و نام کشورم، به شرکتم در مجامع و محافل شعری در نقاط گوناگون اصرار و پافشاری کرد، حتی اگر گاه در غیابم به خاطر شدت بیماری به بستر افتاد.»


کاظمی همچنین در مقدمه اش از «علی معلم دامغانی» و «محمدرضا شفیعی کدکنی» که آثارشان را خوانده‌ ولی از فیض حضورشان کمتر بهره برد‌ه است نیز یاد نموده و تأکید کرده است که آثار این 2 شخصیت عمیق‌ترین تأثیر را بر بینش ادبی‌ وی گذاشته‌اند.

«عبدالله حسینی»، «عباس ساعی»، «سید ابوطالب مظفری»، «علی رضا قزوه»، زنده یاد «احمد زارعی»، «مصطفی محدثی خراسانی» و «زینب بیات» نیز از دیگر شخصیت‌هایی هستند که کاظمی در مقدمه این اثر از آنها به نیکویی یاد کرده است.

لازم به ذکر است عنوان کتاب (شمشیر و جغرافیا) نام یکی از سروده‌های این مجموعه می باشد که کاظمی آن رادر رمضان 1434 در حضور رهبر معظم انقلاب خواند.

قبیله آتش نژاد - برگی گل بر مزار احمد – زمستان کابل – قصه سنگ و خشت- بازی – شطرنج – کاغذ پران و شب یلدا نیز دیگر عناوین مشهور سروده های این مجموعه می باشد.

ادامه نوشته

خون هر آن غزل که نگفتم بپای تست

                                  خون هر آن غزل که نگفتم بپای تست


اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است               دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
کسری من نه اینکه مرا شعر تازه نیست            من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز                    من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
با او چه خوب می شود از حال خویش گفت            دریا که از اهالی این روزگارنیست
امشب ولی هوای جنون موج میزند                  دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین          دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست

زندگینامه محمد علی بهمنی

زندگینامه محمد علی بهمنی
محمدعلی بهمنی در 27 فروردین سال ۱۳۲۱ در شهر دزفول به دنیا آمد.

وی دوران کودکی و نوجوانی را در تهران، کرج و بندرعباس گذراند و پس از تحصیلات مقدماتی از زمان کودکی در چاپخانه‌های تهران به کار پرداخت.

او در چاپخانه با زنده یاد «فریدون مشیری» که آن روزها مسئول صفحه ادبی هفت‌تار چنگ مجله روشنکفر بود، آشنا شد و نخستین شعرش در سال ۱۳۳۰، یعنی زمانی که او تنها ۹ سال داشت، در مجله روشنفکر به چاپ رسید.

شعرهای وی از همان زمان تاکنون به طور پراکنده در بسیاری از نشریات کشور و مجموعه شعرهای مختلف و جنگ‌ها، انتشار یافته است و بسیاری بر این عقیده‌اند که غزل‌های او وام‌دار سبک و سیاق نیماست.

بهمنی از سال 1345 همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و پس از آن به شغل آزاد روی آورد.

او از سال 1353 ساکن بندرعباس شد و پس از پیروزی انقلاب، به تهران آمد و مجدداً به سال 1363 به بندرعباس عزیمت کرد و در حال حاضر نیز، ساکن همانجاست.

«محمدعلی بهمنی» مسؤول چاپخانه دنیای چاپ بندرعباس و مدیر انتشارات «چی‌چی‌کا» در آن شهرستان است.

وی در قالب‌های مختلف از کلاسیک، نیمایی و سپید به سرودن پرداخته است. اما وجه غالب شعرهای او، غزل می‌باشد.

«بهمنی» را می‌توان از زمره ترانه‌سرایان موفق این روزگار دانست. او تاکنون با شرکت در برخی همایش‌های سراسری شعر دفاع مقدس، علاقه‌مندی خود را به حضور در این عرصه نشان داده است.

محمدعلی بهمنی در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت تندیس خورشید مهر به عنوان برترین غزل‌سرای ایران گردید.

وزن یا بی وزنی !؟

وزن یا بی وزنی !؟

با درود حضور تمامی ارجمندان

در این صفحه می خواهیم با هم به تبادل نظر حول ِ محور چیستی ِ شعر بنشینیم و به بیان دیدگاهها و شاید تعریف ِ خود از
شعر بپردازیم . به سوالات مختلف اندیشه کنیم آیا موسیقی جزء جدائی ناپذیر شعر بوده و با آن پیوستگی ماهوی دارد ؟
نقش و جایگاه و ارتباط عنصر تصویر و خیال در شعر چیست ؟ تراز بندی برتری این عناصردر شعر کدام است ؟
انچه مشخص است حرکت همواره بخشی جدائی ناپذیر از شعر بوده است . و تغییر و تحول همواره همراه و سرشته با ذات ِ شعر .
قالب های شعری حتی کلاسیک همزمان بوجود نیامده اند ، هنگام پیدایش برخی از این قالب ها و سبک ها، حتی شاعران نامی
کلاسیک در زمان خود مورد انتقاد هم عصران خود نیز بوده اند و در عصر حاضر و دهه های پیش هم و این رشته سرِ دراز دارد.
اما حرکت درطول زمان نشان از پذیرفته شدن این قالب ها و سبک ها داشته است پس چرا باید باور کنیم که اکنون دیگر کار
تمام است و شعر به اکمل درجات خود رسیده و همین است و بس ؟
ثبات در محدوده ی زمانی معنا دارد و حرکت و نوآوری برای همیشه . مسیرِ روشنی ناشناخته است و نمی تواند مسیری
مستقیم باشد. بنابراین آنچه واجد ارزش است حرکت آگاهانه است .
این حرکت چیست ؟ آیا چیزی ست جز تلاش آگاهانه برای ایجاد تغییر درروشهای خلق زیبایی و ایجاد مسیرهایی نو دراین روند؟
هنرمند پیشرو از آموخته هایش بهره میگیرد و به پیش میرود ، سکون و درجا زدن و تکرار راهی به پیش نیست .
انسان دیروز و امروز و فردا قطعاً با هم متفاوت هستند ( در باورها و داشت ها و برداشت ها و نیازها... ) و هنرمندان پیشرو
پل های این اتصال هستند و کاملاً منطقی ست در این پویایی ، گاه کژی و کاستی هم باشد که خود ناگزیرست برای پیشرفت از
طریق خود بازبینی و در تمام سبک ها و قالبها بوفور مورد مثال می توان یافت . اما دلیلی برای اثبات مطلق گرایی و سکون
نخواهد بود . چراکه اشتباه ذاتی ِ حرکت است نه نافی آن .
غرق شدن در فرم و قالبِ تثبیت شده و ثابت انگاشتن آن تا ابد راهی رو به سوی روشنی نمی تواند باشد. ثبات فقط در
محدوده ی زمانی مفهوم دارد و غرق شدن در آن یعنی سکون و در جا زدن . این حرکت است که جوهری فرا زمانی
دارد . و با این نگرش به حرکت های هنری در همه ی زمینه ها به دیده ی احترام باید نگریست و اگر خالق زیبایی باشند
باید تحسین شان کرد ، همانگونه که گذشتگان را . شعر راهی طولانی و پرپیچ و خم را تا امروز پیموده و در جلوه های گوناگون
رخ نموده . اشعار کلاسیک دارای فرم و قالب مشخص و دارای وزن و آهنگ مخصوص و اشعار نیمائی با برخی تعدیل ها درتعداد
ارکان و عدم لزوم ردیف و قافیه و اشعار سپید با رهائی بیشتر و بدون پیروی از اوزان عروضی و عمدتاً قائل به وزن درونی ....
واشعار کوتاه که رهاتر .... وامروزه همگی جلوه هائی از تلاش و حرکت در دنیای شعر. سخن از رد و قبول و یا برتری
یکی بردیگری نیست زیرا زیبایی همواره در تمام حالات متناسب با شرائط قابل آفرینش است .
اشعار سپید جهت ایجاد نوعی موسیقی درونی به راهکارهایی غیر از اوزان عروضی و ردیف و قافیه چشم دارند به نظر می رسد
اگر التذاذ روحی ناشی از شعر را دارای دو کفه تصور کنیم یکی بخش موسیقی ودیگری بخش تصویری و تخیلی ، در گذشته
کفه ی موسیقی و امروزه کفه ی تصویر و خیال بیشتر مورد توجه باشد و در اشعار کوتاه این تمایل به غوطه ور شدن در فضای
سروده ، با و یا بی موسیقی های کلامی خود نمائی می کند .
با این نگاه به ویژه در خصوص اشعار کوتاه که امروزه مورد اقبال نیز هست آیا می توان به خلق و اصولاً وجود و ظهورِ انواع
شعر بدون نیاز و التزام به هر نوع وزن قائل بود یا خیر ؟
آیا همچنان می توان به موسیقی ِ ناشی از اوزان و ... بعنوان یکی از شاخصه های خدشه ناپذیربرای پذیرش یا رد یک متن بعنوان شعر
باور داشت ؟ یا این نگاه نیازمند بازنگری و گستردگی بیشتر برای در آغوش گرفتن ِ سایر سبک ها و قالب ها با یا بدون ِ
بهره گیری از انواع موسیقی و درجات کمّی متفاوت آن است ؟ آیا شعر قابل مصادره توسط سبک یا قالبِ خاصی چه قدیم و چه
جدید هست ؟ آیا تعریف شعر همچون گذشته ، کلامی است موزون و مقفا و .... یا نگاه ِ نو تعریفی نو را می طلبد ؟
اینجا سخن از ردّ یکی ویا قبولِ دیگری نیست بلکه محفلی ست برای در آغوش گرفتن یکدیگربا دیدگاههای گوناگون و جایگاهی ست
برای تبادل آراء اندیشمندان واندیشه حول این پرسش ها و ... بنابراین مشارکتِ مهربارتان روشنی بخش این صفحه .